|
بازاریابی شبکه ای . شبکه بادران | ||
|
این حقیقتاً جالب است که اکثر افرادی که در ایران در زمینه بازاریابی شبکهای کار میکنند، فکر میکنند که بازاریابی شبکهای یعنی گلدکوئست و گلدکوئست یعنی بازاریابی شبکهای، علت این موضوع، سابقهی دیرینه دارد در فرهنگ شنیداری - و اکثراً بدون مطالعه و تحقیق - ما ایرانیها، حتماً شما هم این را شنیدهاید که در زمانهایی نه چندان دور، اکثر کالاهایی که توسط تجار برای اولین بار به کشور وارد میشدند و مورد استفاده عموم قرار میگرفتند، به نوعی نام تجاری خود را تا آن حد بین مردم جا میانداختند (هویتمند میکردند) که گویی تنها نوع کالای تولید شده از آن نوع، فقط همان «مارک یا علامت» تجاری بوده است و بس. یک زمانی اگر مردم میخواستند بگویند آبگرمکن یا بخاری جدیدی خریدهاند، میگفتند یک «دئوترم» جدید گرفتهاند، برای «دستمال کاغذی»، میگفتند «کلینکس»، مایع نرمکننده لباس را میگفتند و برخی هنوز هم میگویند «سوسافت»، یا وقتی میخواهند به مته و درل (دستگاهی برای سوراخ کردن در، دیوار یا سقف) اشاره کننده، میگویند «بلکانددکر» حال آنکه، اینها نامهای تجاری هستند و این در حالی است که دهها مارک تجاری دیگر نیز دارند همان نوع کالا را عرضه میکنند. به همین ترتیب است بازاریابی شبکهای که تاریخچه بوجود آمدن، تکامل تدریجی و توسعه آن باز میگردد به سالها پیش از بوجود آمدن شرکتهایی مثل گلدکوئست و امثالهم.
«بازاریابی شبکهای» در حقیقت مدلی برای بیزنس یا کسب و کار است برای فروش مستقیم کالا یا خدماتی با ایجاد نوعی درآمد برای افرادی که وارد این شبکه توزیع شده اند که به آن Residual Income - یا درآمد رسوبی - گفته میشود و با توجه به دایره نفوذ افراد و تکیه بر یک تساعد هندسی گسترش و توسعه مییابد. تاکید ما برای ایجاد آگاهی در میان مردم این قسمت قضیه است که: «برای هر نوع کالای مصرفی یا خدمات، میتوان از مدل بیزنس «بازاریابی شبکهای» یا MLM استفاده کرد.» - اینترنت و دیگر استراتژیهای بازاریابی اینترنتی به عنوان ابزار یا خدماتی قوی میتوانند به کمک «بازاریابی شبکهای» آمده، گسترش و نفوذ آن را سرعت دهند.
تاریخچهی بازاریابی شبکهای
حقیقت این است که هیچکس به درستی نمیداند که بازاریابی شبکهای از کجا و چگونه آغاز شده است. داستانها و روایت های مختلفی در این زمینه نگارش شده است و صحت و سقم آن به درستی مشخص نیست چرا که این مدل کسب و کار یا Business Model به مرور زمان و به تدریج، طی گذشت سالها پیش از جنگ جهانی دوم تکامل یافته است. اصولاً مقوله بازاریابی علمی و حتی آکادمیک (به عنوان یک رشته تحصیلی) از اواسط قرن بیستم شکل گرفته است و به همین ترتیب است سایر اشکال بازاریابی. اما اکثر کارشناسان، فعالان و ناظران در این زمینه اتفاق نظر دارند کمپانی Nutrilite که در حال حاضر به عنوان بخش یا زیر مجموعهای از Amway شناخته میشود اولین شرکتی بوده است که «بازاریابی شبکهای» یا MLM را به صورت واقعی به کار برده است. از دید ناظران، این شرکت علاوه بر اینکه بنیانگذار بازاریابی شبکهای است، در حقیقت، بنیانگذار صنایع مکملهای غذایی و ویتامینهای خوراکی نیز بوده است که فعالیتشان در این زمینه باز میگردد به سالهای ۱۹۲۰. عدهای بازاریابی شبکهای را محصول قرن بیستم میدانند با یک تاریخچهی یکصد ساله، عدهای آن را مقولهای هفتاد هشتاد ساله میدانند با توجه به فعالیتهای کمپانی Nutrilite در زمینه صنایع غذایی و برخی دیگر از فعالان و کارشناسان، با توجه به فراگیر شدن آن، تاریخچهی بازاریابی شبکهای را حدود چهل پنجاه سال میدانند، تقریباً از زمانی که قوانینی برای کنترل آن (در امریکا) وضع گردید. اما آنچه که در مورد تاریخچه بازاریابی شبکهای جالب و غیر قابل انکار است، ارتباطی است که MLM با صنایع غذایی داشته است و بدون شک پیشرفت و توسعه صنایع غذایی امریکا، موفقیت چشمگیر خود را مدیون شرکتهایی است که از بازاریابی شبکهای استفاده کردهاند.
آغاز
آنچه که در تاریخ ثبت شده است اشاره ای به چگونگی بوجود آمدن این ایده ندارد. در سال 1949 دو جوان به نامهای ریچ دووس Rich DeVos و جی واناندل Jay VanAndel توزیع کننده محصولات کمپانی Nutriliteبودند، این دو جوان توانسته بودند ظرف مدت یک دهه سازمان بزرگ و موفقی را در سرتاسر امریکا ایجاد کنند و به این ترتیب فروش فوق العادهای را برای کمپانی و درآمدی برای فروشندههای مستقیم کالاها بوجود آورند. اما از اواخر سالهای 1950 مشکلی بوجود آمد و آفتی به جان شرکتهای MLM انداخت و همین مشکل باعث شد که سازمان یا شبکه آنها را در هم بکوبد. در واقع، بازوی تولید کنندهی کمپانی Nutrilite از بازوی بازاریابی کاملاً جدا بود و در چنین شرایطی (و نه فقط در MLM که در همهی بیزنسها) به سادگی میتوان مشاهده کرد که بازوی بازاریابی پول بیشتری درمیآورد و البته این چیز عجیبی نیست و کاملاً طبیعی است که در زندگی یا در هر صنعتی، افرادی که تولید کننده ها را به بازارهایشان متصل میسازند بیشترین سهم را از فروش (قیمت فروش) به دست میآورند. معمولاً در چنین شرایطی است که بین تولیدکنندگان و بازاریابها یک حالت بلاتکلیفی و سرگردانی یا اصطلاحاً Standoff بوجود میآید. به همین دلیل است که این دو جوان شدیداً تحت نظر قرار میگیرند و مدام برایشان اخطاریه میرود و ایجاد مزاحمت میشود. سازمان شان به سرعت کوچک و کوچک تر میشود و عدم وجود محصول برای توزیع و نیز عدم درآمد مکفی حاصل از فروش باعث این تحلیل سریع شبکه توزیعشان میشود. همین امر باعث میشود که دو طرف به هیچ روی نتوانند با هم به توافق برسند و به همین دلیل است که این دو جوان تصمیم میگیرند محصول خودشان را داشته باشند تا مجبور نباشند چیزی را بازاریابی کنند که دیگر وجود ندارد. آنچه پس از این بوجود میآید به نوعی مثل یک افسانه میماند. در ۱۹۵۹ این دو جوان، شرکت خودشان را تاسیس میکنند.
در سال ۱۹۵۹ کمپانی Amway فعالیت خودش را آغاز میکند و ظرف ده سال که از فعالیت آن میگذرد، میتواند کمپانی Nutrilite را بخرد. موسسین این شرکت بدون اینکه بخواهند خودشان را به گذشته سرگرم کنند، چشم به آینده دوختند و شرکتی را ساختند که حتی در حال حاضر (زمان نگارش این مطلب ۱۹۹۹) نیز بزرگترین شرکت MLM در دنیاست. البته موفقیت و نوع موفقیت آنها چنان چشمگیر بود که بار دیگر توجه و نگاهها را به خود جلب کرد و همین موضوع باعث شد تا یک عالم شرکت MLM جدید نیز به آنها بپیوندند. امریکایی ها معتقدند که همیشه و در هر جایی یک «نیمه تاریکی» هم وجود دارد. شرکتهای بسیاری با اجناس تقلبی و زیر پا گذاشتن مسائل اخلاقی و قوانین محلی یا ایالتی مثل قارچ روئیدند و طرحها و سیستمهای تقلبی و غیر قانونیشان موجب شد تا مشکلات جدیدی برای شرکتهایی که به صورت قانونی MLM را به کار میبردند بوجود آید. شرکتهای قانونمند و متعهد MLM اولین شخصیتهای حقوقی بودند که خودشان بر علیه شرکتهای متقلب از دولت امریکا خواستند تا با وضع قوانین مشخصی به میدان بیاید و فعالیتها را تحت نظر بگیرد. MLM طی سالهای بعد از این و تا امروز بسیار توسعه یافته و کامل تر شده است. شرکتهای بسیاری نه فقط در امریکا که در اقصی نقاط جهان با استفاده از این مدل کسب و کار توانستهاند کالا و خدماتشان را بازاریابی کنند و شبکههای فعال، با انگیزه و گستردهای از فروشندههای مستقیم را بوجود آورند.
شاد و پیروز و با انرژی باشید
[ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 07:52 ] [ bsdavood ]
استادی وارد کلاس شد. سه رقم 2 4 8 را روی تخته سیاه نوشت و سپس رو به شاگردان کرد و پرسید:« خوب، پاسخ چیست؟»
حق با استاد است این امر به قدری ساده و پیش پا افتاده است که اغلب به فراموشی سپرده می شود. اکثریت قریب به اتفاق ما در غالب موارد به آن که اطلاع درستی از صورت مسأله ای داشته باشیم پاسخ فوری به آن می دهیم.
[ سهشنبه 15 اسفند 1391 ] [ 08:48 ] [ bsdavood ]
چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز بر شکوه سفر آخرتم، افزودند اشک در چشم، کبابی خوردند قبل نوشیدن چای، همه از خوبی من میگفتند ذکر اوصاف مرا، که خودم هیچ نمی دانستم. نگران بودم من، که برادر به غذا میل نداشت دست بر سینه، دم در ایستاد و غذا هیچ نخورد راستی هم که برادر خوب است.. دست تان درد نکند، ختم خوبی که به جا آوردید اجرتان پیش خدا عکس اعلامیه هم عالی بود، کجی روبان هم، ایده نابی بود! متن خوبی که حکایت می کرد که من خوب عزیز ناگهانی رفتم و چه ناکام و نجیب دعوت از اهل دلان، که بیایند بدان مجلس سوگ روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز که بدانند همه، ما چه فامیل عظیمی داریم. رخصتی داد حبیب، که بیایم آنجا آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را میدیدم همه آنهایی، که در ایام حیات، نمی دیدمشان! همه آنهایی که نمی دانستم، عشق من در دلشان ناپیداست! واعظ از من می گفت، حس کمیابی بود از نجابت هایم، وز همه خوبیهام و به خانم ها گفت: اندکی آهسته تا که مجلس بشود سنگین تر سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند: " مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم." راستی این همه اقوام و رفیق من خجل از همه شان من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم! [ جمعه 27 بهمن 1391 ] [ 11:04 ] [ bsdavood ]
کلمات، تاثیر شگرفی روی ضمیر ناخودآگاه انسان دارند. ناخودآگاه بدون آنکه منظورمان را بداند هر چه بگوییم خوب یا بد را برایمان خلق می کند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت استفاده کنیم. با این که مفهوم کلی عبارت “من بیمار نیستم” مثبت است اما کلمه “بیمار” واژه منفی است. ضمیر ناخودآگاه به منظور و مفهوم کاری ندارد، بلکه روی کلمات متمرکز می شود. به عنوان مثال در جمله “فراموش نکنی در هنگام برگشتن نان بخری” احتمال فراموشی بیشتر از زمانی است که می گوییم “یادت باشد که هنگام برگشتن نان بخری”، زیرا در حالت اول ناخودآگاه بر روی فراموشی تمرکز می کند و در حالت دوم بر روی به یاد ماندن. و یا مثلاَ برای آرام شدن یک نفر جمله “آرام باش” بیشتر از جمله “داد نزن” تاثیر دارد و همچنین به کار بردن جملاتی از قبیل “خسته نباشی”، “دستت درد نکند” و… در ناخودآگاه تاثیر منفی می گذارد و باعث افزایش خستگی، درد و… می شود. وقتی درباره چیزی واژه بد را به کار می بریم باید بدانیم در جهان چیز منفی و بدی وجود ندارد. وقتی چیزی بد تلقی می شود، در واقع به ما خبر نبودن خوبی می دهد. پس چه بهتر است که به جای بد بگوییم ناخوب. هر گاه ذهنتان را از امواج منفی (افکار، کلام، عادات و…) تخلیه کنید آنگاه شاهد هجوم شادی و آرامش خواهید بود. به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود به جای دستت درد نکنه؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی به جای ببخشید که مزاحمتان شدم؛ بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم به جای گرفتارم؛ بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟ به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه به جای فقیر هستم؛ بگوییم : ثروت کمی دارم به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود به جای مسئله ربطی به تو ندارد؛ بگوییم : مسئله را خودم حل میکنم به جای من مریض و غمگین نیستم؛ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم به جای زشت است؛ بگوییم : قشنگ نیست به جای چرا اذیت میکنی؛ بگوییم : با این کار چه لذتی میبری به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم به جای متنفرم؛ بگوییم : دوست ندارم به جای دشوار است؛ بگوییم : آسان نیست
.
به امید اینکه واقعا به طرز سخن گفتن اهمیت دهیم و این صرفا یک شعار نباشد. خدا قوت ! [ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 07:54 ] [ bsdavood ]
اگه دلت گرفته؛ اگر فکر می کنی هیچی آرومت نمی کنه؛ اگه از همه کس و همه چی خسته شدی؛ اگه بی حوصله شدی؛ اگه از ته دل ناراحتی؛ اگه مدام اتفاقای بد می افته؛ اگه هیچ کس درکت نمی کنه؛ اگه... اگه... اگه...
[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 08:24 ] [ bsdavood ]
اگر آنچه را كه گفتم برايم انجام دهيد، هميشه زنده خواهم ماند...
[ پنجشنبه 05 بهمن 1391 ] [ 08:49 ] [ bsdavood ]
جستوجو برای یک شغل جدید میتواند یک تجربه دلسردکننده و ناامیدکننده باشد. ممکن است بدون هیچ دلیلی رد شوید یا سوالاتی از شما پرسیده شود که میل ندارید به آنها پاسخ دهید یا معیارهایی که با آن مورد قضاوت قرار میگیرید برای شما ناشناخته باشد. البته من توصیه نمیکنم که هر گاه از شغل فعلیتان خسته شدید، به سراغ کار دیگری بروید. اما خوب است که موقعیت فعلی خود را همیشه مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید تا ببینید آیا نشانههایی برای دستیابی به یک موقعیت بهتر وجود دارد؟ [ دوشنبه 02 بهمن 1391 ] [ 09:36 ] [ bsdavood ]
آخرین اخبار و تغییرات محصولی و پلن جدید و سایت بازاریابان ایرانیان زمین طبق آخرین اخبار از شرکت بازاریابان ایرانیان زمین BIZ اوایل بهمن ماه سایت جدید شرکت بیز با شکل و شمایلی متفاوت و ایده آل و اینترنشنال قابل دسترس خواهد بود. از عمده تغییرات Bazaryban Iranian Zamin سبد محصولی و پلن درآمدزایی می باشد: محصولات:
توجه: تمامی اطلاعات داده شده فقط جهت اطلاع رسانی است و هیچ قطعیتی تا بالا آمدن سایت جدید شرکت بیز وجود ندارد و اطلاعات داده شده صرفا جهت اطلاع رسانی اولیه می باشد و احتمال حذف یا اضافه شدن محصولات دیگر در این سبد وجود دارد. پلن: طرح درآمدازیی شرکت BIZ شامل 3 قسمت می باشد. خرده فروشی: تا 15% قیمت اولیه محصول (بسته به امتیاز محصول) فروش نسلی: تا 9 نسل فعال با امتیازهای محصولی متغیر از 5% تا 60% (درصد نسلها تا بالا آمدن سایت قطعی نیست) لیدرشیپ: به دلایل انحصاری بودن این طرح درآمدازیی تا بالا آمدن سایت از گفتن جزئیات معذوریم (در صورت درخواست در تماس باشید) در کل چیزی که مشخصه اینه که سود خالص پلن بالای 35% قیمت اولیه محصول می شه که در تمامی شرکتهای بازاریابی شبکه ای در ایران بی رغیبه و اسم خودشو به عنوان اولین شرکت پر سودده در تاریخ ایران ثبت کرد. توجه: تمامی اطلاعات داده شده در مورد پلن شرکت BIZ فقط جهت اطلاع رسانی است و هیچ قطعیتی تا بالا آمدن سایت جدید وجود ندارد و اطلاعات داده شده صرفا جهت اطلاع رسانی اولیه می باشد و احتمال تغییرات در پلن وجود دارد. [ شنبه 30 دی 1391 ] [ 21:26 ] [ bsdavood ]
میزان پورسانت شما به خیلی چیزها بستگی دارد.در نتورک تقریبا صد در صد افراد به شما می گویند که میزان درآمد شما به سعی و تلاش خودتان بستگی دارد! خب، پس من دیگر این را نمی گویم چون حالتان را بهم می زند. چون این حرف با همه ی درستی اش، خیلی کلی است و چیزی به دست آدم نمی دهد بخصوص برای آدمی که چند سر عایله دارد و نمی تواند خیلی روی حرفهای کلی حساب باز کند. اما عوامل مهم دیگری که پورسانت تان را تعیین می کند از این قرار است. ۱. محصولمحصول و هر چیزی که به محصول ربط دارد، در تعیین پورسانت شما نقش دارد. از جمله کیفیت محصول، قیمت محصول و همانطور که قبلا گفتیم اینکه محصول، بیشتر خریدنی است یا فروختنی. مسلما در شهری مثل تهران، فروختن لوازم آرایشی با فروختن فرهنگ لغات فارسی فرق دارد. درست است؟ یکی از مشخصه های محصول که در استمرار پورسانت شما تاثیر دارد این است که: محصول شما چقدر قابلیت خرید مکرر دارد؟ یعنی از زمانی که محصولی را به یک مشتری فروختید، چقدر طول می کشد تا دوباره سراغ تان بیاید و همان محصول یا محصولی مشابه را بخرد. ناگفته پیداست که این خصوصیت چقدر به افزایش پورسانت فروشنده ها کمک می کند. شما یک یا دو بار فروشی را انجام می دهید و از آن پس با کمی پیگیری، زنجیره ای از فروش های پی در پی نصیب تان می شود. و شما می توانید زمان تان را روی مشتری های جدید بگذارید. فکرش را بکنید. ۲. گروه همکارانمنظورم سرگروه های تان و سرشاخه های شرکت است. در واقع، نتورکی که شما تجربه می کنید چیزی نیست مگر افرادی که با آنها کار می کنید. شاید کمی غلو کرده باشم اما حکایت هر کسی از نتورک، حکایت کار کردن با همکارانش است. در نتورک، شما بیش از هر فرد دیگری، با سرگروه مستقیم خودتان سر و کار دارید. یک سرگروه خوب و باتجربه که واقعا یکی از کارهای زیر را برای شما انجام دهد، جواهر است!
اگر افرادی را نیابید که عملا بدنبال انجام این کارها باشند (چون در حرف، همه دارند این کارها را انجام می دهند!) پس باید تنهایی این کارها را انجام دهید. ۳. طرح درآمدی (بخش پورسانت فروش مستقیم)مسلما فرق می کند که شرکت تان به شما چند درصد از فروش شخصی تان را پورسانت بدهد. پورسانت زیاد، باعث گران شدن محصول شده و فروش شما کم می شود و در نتیجه سودتان هم کم می شود. پورسانت کم هم باعث می شود که انجام کار برای شما نیارزد و انگیزه تان را از دست بدهید. مقدار بهینه ای وجود دارد که با آن، نه سیخ می سوزد نه کباب. البته متاسفانه تا وارد گود نشوید و دست به عمل نزنید و فروش تان را شروع نکنید، درک مناسبی از این درصدها و اعداد و ارقام پیدا نمی کنید، بالاخص اگر تاکنون فروش انجام نداده باشید. اما نگران نباشید امتحانش ضرری ندارد. ۴. شرکتیک شرکت، کارهای بسیاری برای فروشنده اش می تواند انجام دهد. بخشی از راحتی یا سختی کار شما در بخش فروش، به این بستگی دارد که شرکت وظیفه اش را درست انجام داده است یا نه. در واقع شما در خط مقدم، شمشیر می زنید و آنها در پشت جبهه تدارکات را برای شما آماده می کنند. عموم شرکت های نتورک در ایران، نوپا هستند. منظورم این است که خیلی ازشان انتظار نداشته باشید. انشاالله سعی خودشان را می کنند. در این میان یک نصیحت می کنم که شاید به کارتان بیاید:
روی وعده هایی که برای آینده می دهند حساب باز نکنید بلکه بر مبنای آنچه هم اکنون دارند، برنامه ریزی کنید و صدالبته توکل تان بر خدا باشد. http://www.mlmopedia.com/
[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 12:03 ] [ bsdavood ]
۵ عامل مؤثر در تصمیم گیری برای خرید
ما چیزهای بیشماری را میخریم که به ما فروخته نشدهاند. ما به ابتکار خود خرید میکنیم تا آرزوها و خواستههایمان را برآورده کنیم. وقتی این کار را انجام میدهیم تقریبا بدون اینکه فکر کنیم اقدام به خرید میکنیم. در حالیکه وقتی چیزی به ما فروخته میشود درباره آن فکر میکنیم. برای اینکه فروشنده موفقی باشیم باید بدانیم که مردم وقتی چیزی به آنها فروخته میشود چگونه فکر میکنند. این را خریداران به شما نمیگویند ولی اگر توجه کنید میتوانید به آن پی ببرید. یکی از راههای پی بردن به طرز فکر افراد این است که خودتان را در موقعیت آنها قرار دهید. بیایید یک امتحانی بکنیم. تصور کنید در طی یک مسافرت در جادهای طولانی رانندگی میکنید. ناگهان متوجه میشوید که بنزینتان رو به اتمام است. در این موقع جاده خیلی طولانیتر از معمول به نظر میرسد. شما به این فکر میکنید که باید هر چه سریعتر بنزین بزنید. نوع آن برایتان مهم نیست، همینطور اینکه از کجا میخرید و از چه کسی میخرید. حتی در این موقعیت اگر لازم باشد حاضرید پول بیشتری نیز بپردازید. با دیدن تابلوی «خروجی بعدی به طرف جایگاه پمپ بنزین»، خیالتان راحت میشود. سپس در حالیکه بیشتر از چند قطره بنزین در باک باقی نمانده، وارد جایگاه میشود. کارگر پمپ بنزین، مشغول پر کردن باک بنزین شما است و یا شیشه ماشین را تمیز میکند، اما شما اصلا متوجه نمیشوید و فقط به این فکر میکنید که دیگر مشکلی وجود ندارد. در این موقع مسئول جایگاه با نگاهی پرمعنا به شما نزدیک میشود و میگوید: «اگر من جای شما بودم حتی یک کیلومتر هم با این لاستیک رانندگی نمیکردم» و سپس اضافه میکند که میتواند لاستیک را عوض کند. شما جواب میدهید: «کدام لاستیک؟» ناگهان دنیا جلوی چشمان شما عوض میشود. آیا این مرد نگران ایمنی ماشین و سلامت من است یا اینکه میخواهد چند دلاری کاسبی کند. بله شاید یک لاستیک لازم داشته باشم ولی نه با هر قیمتی. اسم لاستیکش هم که تا حالا به گوشم نخورده، نکنه پولم را دور بریزم. اصلا اینجا چه جور جایی است. در واقع تازه دارید با دور و بر تان آشنا میشوید. حالا دیگر آن جزئیات بیاهمیت، برایتان مهم میشود. آیا اینجا یک پمپ بنزین مناسب است؟ آیا کارکنان آن از پس این کار بر میآیند؟ آیا میتوانند لاستیک را به سرعت عوض کنند یا اینکه شاید مرا کلی اینجا علاف کنند. آیا واقعا لازم است که لاستیک عوض شود، پس چطور همین لاستیک مرا کاملا سالم تا اینجا آورده است؟ از کجا معلوم که این لاستیک جدید من را به مقصد برساند؟ در حالیکه حرفهای مسئول جایگاه را میشنوید، این سؤالات به همراه کلی سؤالات عذابآور دیگر به سرعت از ذهنتان میگذرد، ولی به او نمیگویید که به چه میاندیشید. البته نباید هم بگویید. زیرا هنوز نمیدانید که به این شخص واقعا اطمینان دارید یا نه. در واقع شما بدون قصد قبلی، مشتری شدهاید و این مسئول جایگاه که او را نمیشناسید، فروشنده شده است. این فکرها به این دلیل از ذهنتان میگذرد که شما این خرید را به ابتکار و زمانبندی خودتان انجام ندادهاید، بلکه فردی دیگر قصد دارد چیزی را به شما بفروشد که ممکن است مورد نیازتان باشد یا نباشد. شما مجبورید بدون آمادگی قبلی در این مورد تصمیمگیری کنید. اینکه آیا این کار درست است یا نه؟ هنگامی که کالایی را میفروشید، تمام آن سؤالهایی که در جایگاه پمپ بنزین از ذهنتان گذشت، برای مشتری شما نیز پیش خواهد آمد. دانستن این مطلب میتواند شانستان را برای یک فروش موفق افزایش دهد. وقتی میخواهید چیزی را به مشتریتان بفروشید، در تصمیمگیریاش برای خرید، پنج سؤال برایش پیش میآید، هر چند که خودش از آنها بیخبر باشد. در حالیکه وقتی خودش تصمیم به خرید میگیرد فقط دو تا از این سؤالها برایش مهم میشود: یکی محصول و دیگری قیمت. به محض اینکه از این پنج عامل تصمیمگیری در خرید آگاه شوید میتوانید با استفاده صحیح از آنها طوری با مشتری برخورد کنید که تمام این تصمیمات به درستی گرفته شود. این باعث میشود که شما به خریداران خود نزدیکتر شده و در فروش موفقتر شوید. این پنج تصمیم و ترتیبشان از این قرار است:
این مقاله برگرفته از ترجمه کتاب World Class Selling با نام «فروش حرفهای» است. Roy E. Chitwood نویسنده این کتاب، بیش از ۴۰ سال است که روش مطرح شده در کتابش را توسعه، تمرین و آموزش داده و مشاور تعدادی از بزرگترین شرکتها در زمینه استراتژیهای فروش بوده است. به عنوان مدیرعامل شرکت Max Sacks International، شرکت پیشرو در زمینه آموزش فروش، به ۲۵۰،۰۰۰ فروشنده از ۳۰۰۰ شرکت در سرتاسر دنیا، کمک کرده تا بازدهی فروش خود را بهبود دهند.
[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ 08:33 ] [ bsdavood ]
|
||
| [ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] | ||